
... وضعیت یاهو
... بایگانی
نویسندگان
. (25)
.. (14)
... (10)
.... (42)
..... (12)
ایمان (51)
....... (7)
موضوعات
... (161)
آرشیو
دی 1386 (1)
مهر 1386 (1)
فروردین 1386 (3)
اسفند 1385 (4)
بهمن 1385 (1)
دی 1385 (1)
آبان 1385 (3)
مهر 1385 (1)
مرداد 1385 (2)
تیر 1385 (4)
خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (2)
اسفند 1384 (10)
بهمن 1384 (20)
دی 1384 (15)
آذر 1384 (49)
آبان 1384 (43)
... لینكستان
a
غریبانه
a
دنیای فینگیلی
a
دمت گرم
... لینكدونی
... آمار وبلاگ
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
©
امشب دل رمیده مست گل بهار است
چشم و دلم به سویی , گویی در انتظار است
دست توسلم را سویش بلند کردم
کار گره گشایی فقط به دست یار است
با اسم او نمایم آغاز, فصل شعرم
بوالفضل پور حیدر مظهر کردگار است
ام البنین بنازد بر پور ماه رویش
ماهی که در بر او خورشید تار تار است
آرام قلب زینب , پشت و پناه هستی
در وقت خستگیها کاشف ز کرب یار است
یوسف به دام افتاد از چشم مست ساقی
دلهای دلربایان در زلف او دچار است
کلیم گشته مبهوت از اعجاز دستش
حی گشته صد چو عیسی این جلوه نگار است
آب حیات خورده خضر نبی ز مشکش
بنگر که نوح مرشد بر کشتی اش سوار است
خلیل بین آتش یقین در بهشت است
وقتی نگاه عباس در سمت و سوی نار است
جنگ آوران کجایند تا مرتضی ببینند
او مرتضای ثانی همراه ذوالفقار است
لب تشنه جان سپرد و در س وفا به ما داد
شرمنده گشته دریا مادام بی قرار است
گردم فدای دستش قربان چشم نازش
کز تیغ و تیر و نیزه جسمش چو لاله زار است
از بس که با وفا بود شد نور قلب کوثر
در وقت جان سپردن زهراش در کنار است
محسن بدان غنیمت تاج غلامیش را
از سر مدار آن را این تاج افتخار است
آقای محسن خوانساری

حرفی واسه گفتن نیست فقط خواستم بگم حضرت عباس هیچ وقت غریب نبودند و نیستند و نخواهند بود.....
التماس دعا
نوشته شده در جمعه 28 دی 1386 و ساعت 02:01 ق.ظ توسط : ....
ویرایش شده در - و ساعت -
©
سلام
امروز باز دلم گرفت . یه جورایی خسته شدم یاد جمله ای افتادم كه می گفت زنده باشیم برای زندگی كردن ..... زندگی كنیم واسه عاشق شدن ..... و عاشق بشیم تا آماده پرواز گردیم .... اما افسوس كه زندگی می كنم چون زنده ام ....
اكثر ماها اینجوری هستیم زندگی می كنیم چون بهش عادت كردیم .... كاش می تونستم به حرف سهراب برسم كه می گفت زندگی چیزی نیست كه لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود ....
رمضان امسالم نفسای آخرشو داره می كشه .... این اواخر روزه گرفتنم شده یه عادت .... امسال هم مثل هر سال روزه گرفتیم .... قرآن خوندیم .... احیا رفتیم ..... اما خودمو می گم كاش مثل پارسال همه ی قولایی رو كه به خدای عزیزم ، عزیزتر از جانم دادمو فراموش نكنم ....
الان كه داره این ماه عزیز تموم می شه خدا كنه بركاتی كه داشته رو با خودش نبره ..... كم تر كسی پیدا می شد كه غیبت كنه .... حرمت این ماه اجازه دروغ گفتن به كسی رو نمی داد .... دلم نمی خواد كه دلم واسه این چیزای خوب تنگ بشه ..... دلم می خواد این صفا و صمیمیتی كه بود هیچ وقت تموم نشه .... می گن عید فطر یكی از بزرگترین اعیاد ما مسلموناست ، تو را خدا تو این روز بزرگ ، بعد از نماز عید فطر دعا كنید واسه منی كه هر لحظه امكان داره الیاس در اتاقمو بزنه و این روزهای خوب فقط بشه یه خاطره ....
پیشاپیش عیدتون مبارك .....
راستی چند وقت پیش به طور اتفاقی با وبلاگ آقای كامران نجف زاده برخورد داشتم . مطلبایی كه نوشته بود درست مثل گزارش هایی كه می گیره جذابه . مطلب زیر رو اونجا خوندم .... جالب بود .
عاشقانه بخوان....
نسل منفی یكم و منفی دوم و منفی سوم بیشتر در كوچه ها عاشق می شدند. خوراكشان هم همسایه روبرویی بود. دعوا و كتك كاری و «آخ دیگه آبرومون جلوی در و همسایه رفت» هم هكذا. نسل صفرمی ها و نسل یكمی ها اما درشرایط دیگری عاشق شدند. آنها گاهی در پیاده رو نامه های عاشقانه ردوبدل می كردند و درعین حال گاهی كتاب هایی به هم می دادند و زیر جملات عاشقانه اش خط می كشیدند. این كار دو حسن داشت. یكی اینكه طرف تابلو نمی كرد كه بلد نیست یك نامه عاشقانه بنویسد دوم اینكه ادبیات هم وارد ماجرا می شد. در همین فاصله كم كم در كشورهایی مثل هند با یك عینك جابجا كردن یابا یك بوق با یك درخت خیلی ها عاشق می شدند. وقتی به نسل ما كه سوم باشد نوبت عاشقی رسید دیدیم روش های بروز عشق و علاقه با سرعتی معادل سرعت نور افزایش یافته است. اتوبوس و رستوران و پیتزای مخلوط و یك بلیت سینمای اضافه و حتی روی دیوار توالت های عمومی ازعشق خوانده می شد. بعلاوه چت روم ها كه خودش فرصت خفنی بود برای اینكه شما بتركانید.
این مقدمه تاریخی را برایتان نوشتم كه اضافه كنم:
دراین میان یك جور عشق دیگر هم بود كه گریبان یكسری آدم های صاف و صادق را گرفت. یعنی آنها درحقیقت گریبان این عشق را گرفتند.
همان هایی كه عشقشان ایران بود و درد دین داشتند. آنها رفتند جنگیدند تا من و تو سالها بعد راحت عاشق شویم و شیطنت كنیم... چه باك اگر باشند و گاهی سرمان فریادی هم بكشند!
آدرس وبلاگ شون اینه : http://www.najafzadeh.ir حتما یه سر بزنید ..... مطمئن باشید پشیمان نمی شید ....
چیزایی که گفتم می دونم که اصلا به هم ربط نداشت ..... به هر حال نوشتن هنر می خواد که اونم من ندارم ..... ولی فکر می کنم اصل کاری یادم رفت :
چه جمعه ها كه یك به یك غروب شد نیامدی
چه اشكها به سینه ها رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شكن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما كه خسته ایم و دلشكسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر ،نه! غروب شد نیامدی
به امید جمعهای كه
در تقویمها بنویسند
تعطیل: ظهور امام زمان (عج)
التماس دعا
نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر 1386 و ساعت 12:10 ب.ظ توسط : ....
ویرایش شده در پنجشنبه 19 مهر 1386 و ساعت 12:10 ب.ظ
©
سلام به همه
راستش چند وقت پیش یه مطلبی رو دیدم كه به درد شما دانشجویان گرامی كه قراره امسال كنكور ارشدو
بدین می خوره.....
طالع بینی دانشجویی
ویژه ارشدیون
به تمامی دانشجویان عزیز اكیداً توصیه می نماییم، قبل از هرگونه برنامه ریزی و شركت در هرگونه كلاس اعم از تضمینی، طالع بینی كنكوری ما را ـ كه براساس آخرین تكنولوژی طالع بینی مدرن میباشد ـ را مطالعه نمایید. به جان شما ضرر نمی كنید.
متولدین فروردین ماه: دختر یا پسر فرقی نمی كند، شما باید بدانید چون در ماه اول سال بدنیا آمده اید و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار میشود، روز امتحان دیر از خواب بیدار میشوید، بعد در ترافیك گیر میكنید واحتمالاً از كوچه كه رد میشوید زنی با یك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتی بدرقه) از تمام این مخاطرات كه بگذرید، جلوی حوزهی امتحانی متوجه گم شدن كارت ورود به جلسهتان میشوید بنابراین توصیه میشود بیخود دنبال دردسر نروید و از هرگونه تلاشی برای رسیدن به مقاطع بالاتر دانشگاهی خودداری كنید. آفرین بچه خوب!
متولدین اردیبهشت ماه: اول، قدم نورسیده را به مامان و بابا تبریك میگوییم. تو اگر دختر باشی، اسمت یا نیره است یا حكمیه و اگر پسر باشی اسمت یا هوخشتره است یا آریوبرزن (البته گوسفندان اسمهای دیگری هم دارند)، متولدین این ماه خیلی بیجنبهاند، آخر لزومی ندارد، به بقالی سر كوچهتان پز بدهی كه بعد از یازده سال فوق قبول شدهای، خبر قبولی را احتمالاً در مراسم خاكسپاری یكی از بستگان میشنوی و چنان قهقههای میزنی كه گوركن با بیل و صاحب عزا با دسته بیل به دنبالتان خواهند دوید.
متولدین خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پیداست، دچار درسخواندن افراطی از نوع طالبانی میباشید (همان خرخوان خودمان) دخترهای خردادی یك روز قبل از كنكور ارشد برایشان خواستگاری پیدا میشود (آنهم كچل پلاك لیزری نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهای خردادی بدهند (كه برای پنجمین بار امتحان میدهند(
متولدین تیرماه: یك خبر خوش به شما خواهد رسید. لطفاً جنبه داشته باشید، هیچ ربطی به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهی تا امتحان باقی مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاییدن گاو پدربزرگتان میباشد یا تصویب طرح افزایش وامهای دانشجویی. فعلاً بهتر است بیخیال فوق شوید. هروقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنید. مطمئن باشید قبول میشوید.
متولدین مردادماه: داوطلب گرامی ستاره بخت شما در دسترس نمیباشد. لطفاً جهت اطلاع بیشتر با دفتر نشریه یه چیزی بهتر، بخش طالعبینی و فالگیری، تماس بگیرید. ضمنا امیر حجوانی هم مردادی هست از اونم میتونین بپرسین !
متولدین شهریور: اشتباه نكنیم باید رشته ی هنر باشید دختر یا پسر خوبم هیچ گنجی بهتر از یك تیپ عجیب و غریب و هیچ عزتی بالاتر از اینكه موهایت را دم اسبی ببندی، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تیپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: ای ناصح عاقل هنری بهتر از این فوق به چه درد میخورد؟! مهم تیپه، كه آخرشی.
متولدین مهرماه: متولدین مهرماه، یا پسرند یا دختر (البته یك سری موجودات دیگر را هم شامل میشود، كه مد نظر ما نیستند)، دخترها بعد از گرفتن لیسانس در كارگاههای قالیبافی مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبی تبدیل میشوند. بنابراین خانمها در رشته فرش و آقایان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.
متولدین آبان ماه: تو احتمالاً یا ترانه پانزده سال داری و یا سكینه سانزده سال و یا اصغر یازده سال، پس توصیه میشود كه هر وقت به سن قانونی رسیدید، بروید سراغ این جور امتحانها، فعلاً شیرتان را بخورید.
متولدین آذرماه: عجب اختربختی دارید آذریها! پسرهای متولد آذر، روز امتحان عاشق میشوند و شكل خانه های سیاه پاسخنامه بیشباهت به قلب (نیزهاش فراموش نشود) نخواهد بود.... واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگآباد سفلی در یك رشته نیمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پیام نور (البته با گواهی ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهید شد. لابد توقع دارید تحویلتان هم بگیرند. (مواظب خودت باش نابغه!)
متولدین دی ماه: دوست عزیز متأسفانه طالعتان خیلی بد است. شما یا شش سال پشت كنكور میمانید یا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور ماندید كه حتماً دوسال دیگر هم خواهید ماند و سال هشتم قبول میشوید، ولی روز اعلام نتایج دچار عارضه قبلی (منظور همان قلبی است) خواهید شد و جان به جان آفرین تسلیم خواهید كرد. با توجه به هزینه زیاد كفن و دفن خواهشمندیم روی دست پدر و مادر خرج نیندازید، ماه همین جوری شما را دكتر قبول داریم!!
متولدین بهمن ماه: متولدین این ماه باید قبل از اینكه صبح زود از خواب بیدار شوند، توی رختخواب نرمش سنگین انجام داده، بعد 35 دقیقه خمیازه بكشند (كمتر از حد اعتیاد) و مجدداً بخوابند. این كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهید تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهید. قبولی شما را آن هم با رتبه تك رقمی تضمین میكنیم.
متولدین اسفند: عزیز دلم، اسفند، بدترین زمان ممكن برای به دنیا آمدن است، ـ آخه، عزیز من،ماه قحطی بود ـ چون امتحان كارشناسی ارشد در این ماه برگزار میشود. پسرهای متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در ریاضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكده ی ماهانی به همان مدرك لیسانس راضی میشوند و دختر خانمها اگر كمتر سریالهای بیمزه تلویزیون را نگاه كنند، قبولی ارشد جلوی پای آنهاست، اگر نمیبینند به چشم پزشك مراجعه كننند
اینطوری كه بوش میاد من باید آرزوی اینكه جزء ارشدیون باشمو به خاك برم .... اینجوری كه می شم جزء بدبختیون!!!!!!!
نوشته شده در شنبه 18 فروردین 1386 و ساعت 01:04 ق.ظ توسط : ....
ویرایش شده در - و ساعت -
©
کار ما نیست شناسایی گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسوس گل سرخ شناور باشیم
سهم من از گل سرخ یک نگاه گیراست
به گل سرخ نگاه کنید
راستش را بگویید عاشقش نشدید
اگر نگاه ما بر گل سرخ اسمانی باشد
عطرش که بر مشام ما میرسد
عطر تمام احساس عاشقان است
سهم تو از گل سرخ این است
گل سرخ وقتی که مرد و خشکید
ان را رها میکنی یا در ابش میاندازی
سهم ما از گل سرخ یک زیبایی محض است
زیبایی که حسش بردلها تا ابد می ماند
دلهایتان اسمانی لبهایتان خندان و حضوراتان جاودان
نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1386 و ساعت 10:03 ق.ظ توسط : ....
ویرایش شده در - و ساعت -
© ایمان زمین
زمین سردش بود زیرا ایمانش را از دست داده بود نه دانه ای از دلشسر در می آورد
و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند قلبش از نا امیدی یخ زده بود و دست
هایش در انجماد تردید مانده بود.
خدا به زمین گفت: عزیزم،ایمان بیاور تا دو باره گرم شوی اما زمین شک کرده بود
به آفتاب شک کرده بود به درخت شک کرده بود به پرنده شک کرده بود.
خدا گفت:به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟
تو داغ و پرشور بودی و تابستان شد،و شور و شوقت به بهر نشست و کم کم از آن
شوق و بلوغ به معرفت رسیدی نام آن معرفت را پاییز گذاشتم. اما...من به تو گفتم
که از پس هر معرفتی معرفت دیگری است و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به
این معرفت بسنده کنی؟
تو بیقرار معرفتی دیگر بودی،و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار
رنج دیگر است.تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی،اما میان معرفت نو و
ایمان فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمیتان است فاصله ای که در آن باید
خلوت و تأمل و تدبیر را به تجربه بنشینی،صبوری و سکوت و سنگینی را،و تو
پذیرفتی.حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری
و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری،زیرا که ماندندر این
سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست،ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است
ایمان زندگی است.
پس ایمان بیاور،ای زمین عزیز

نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین 1386 و ساعت 06:03 ق.ظ توسط : ایمان
ویرایش شده در - و ساعت -
©
اول سلام:
بعدم تسلیت به مناسبت وفات حضرت محمد(ص)،شهادت امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) وای كه چقدر دلم هوای مشهدو كرده....
حالا بریم سر اصل مطلب:
حوصله ام دیگه داره سر می ره...خدایا چقدر كار... چرا نزدیك عید كه میشه اوضاع اینجوریه...هرچه تمیز می كنی بازم كه نگاه می كنی كلی كار ریخته رو سرت... انگار وقتی میگن خونه تكونی باید راستی راستی خونه رو بلند كنی و بتكونی...
بگذریم....
عید نوروز:با شنیدن این كلمه هركسی چیزی به ذهنش میاد و یه جوری قند تو دلش آب میشه...بچه ها خوشحالن چون عیدی میگیرند...بعضیا مثل آبجی خودم خوشحاله چون میاد خونه و یه یه ماهی از شر خوابگاه و غذاهاش راحت میشه... بعضیا خوشحالن چون می تونن فامیلاشونو ببینن و كلی در مورد سیاست و نمی دونم فلان چیز گرون شده و فلان چیز ارزون حرف بزنن مثل باباها... بعضیا هم روزی هزار بار خدا رو شكر می كنن كه یه 13 روزی می تونن كامل تو خونه استراحت كنن...
منم خوشحالم كه عید داره میاد... خیلی... ولی نه خوشحال نیستم... یعنی هم هستم هم نیستم.... وقتی فكرشو می كنم كه تا هفده ام باید تو خونه بشینم حوصله ام سر می ره.... كاش این تعطیلات رو یه ماه عقب مینداختند... آخه هنوز تازه رفته بودیم دانشگاه!!!!!!!!!
24 اسفند جاتون خالی چقدر خوش گذشت... چه جریاناتی كه سر كلاس آز اتفاق نیفتاد...
هنوز چند روزی نیست كه گذشه ولی دلم واسه دانشگاه،واسه بچه ها ،واسه كلاسا تنگ شده...
با اینكه بعضی وقتا میگم كاش زودتر تموم بشه ولی الان وقتی فكرشو می كنم كه فقط یه سال،فقط یه سال دیگه مونده دلم میگره...
سالا چقدر زود می گذرن...تند تند پشت سر هم میانو میرن...انگار همین دیروز بود كه اومده بودیم دانشگاه...
باران یادته اولین باری كه باهم آشنا شدیم...قشنگ یادمه اولین كلاس آزمایشگاه بود...آز شیمی عمومی...یادته چطور خودتو چسبوندی به ما.... فقط یه لحظه غفلت كردیما... شوخی كردم... خدا خیلی ما 3 تا رو دوست داشت كه با تو آشنامون كرد... خدا كنه همیشه واسه هم بمونیم...
آقا آرمان یادتونه... ترم یك... كلاس زبان...چقدر ما دخترا از این استاده بدمون می اومد از بس با این پسرا خوب بود....
آقا ایمان( و البته آقا آرمان) یادتونه ترم دو كلاس كارگاه جوش...آخ كه چقدر زجرآور بود...
یادتونه عكس گرفتیم... من كه هنوز عكسا رو ندیدم...
ترم3 بود كه تصمیم گرفتیم اینجا رو بسازیم... نی نی ،سحر،شادونه،آرام...بعد آرام رفت... سپهر اومد...باران و ایمان اومدند... بعد یهو اینجا رو خراب كردیم.... همه رفتند... همیشه خراب كردن خیلی راحت تر از ساختنه....
چقدر چرت و پرت گفتم....آخه دلم واسه ی همه ی اینا تنگ میشه...............
دوست ندارم سال دیگه بیاد....آخه اونوقته كه باید عادت كنی كه اینجوری فكر كنی: كه تو دیگه بزرگ شدی....
راستی تا یادم نرفته موقع سال تحویل منو هم دعا كنید.... نمی دونم چرا ولی وقتی این جمله رو به بچه ها می گفتم بهم می خندیدن... می گفتن اینجوری حرف زدن بهت نمیاد... ولی من از صمیم قلب واسه همه تون دعا می كنم... دلم می خواد شما ها هم همین طور واسه ام دعا كنید...
نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند 1385 و ساعت 04:03 ق.ظ توسط : ....
ویرایش شده در - و ساعت -
©
سلام مثل اینکه کسی قرار نیست آپ کنه غیر من!!!!!!!!!!!آقا ایمان شما دیگه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
اول تسلیت به مناسبت اربعین حسینی....از همگی التماس دعا....
بعدشم اینکه یه چیز خوشکل دیدم گفتم بذارم....
چیزی در رفتار انسان هاست که همه ی ماها را شگفت زده می کنه....ما هیچ وقت از چیزی که داریم راضی نیستیم...
-آدمها از بچه بودن خسته می شن و عجله دارند زودتر بزرگ بشن و سپس آرزو دارند دوباره به همان کودکی بازگردند....
-ما سلامتی خودمونو در راه کسب ثروت از دست می دیم و سپس ثروت خودمونو در راه کسب سلامتی دو باره خرج می کنیم...
-چنان با هیجان به آینده فکر می کنیم که از حال غافل می شیم...به طوری که نه در حال زندگی می کنیم و نه در آینده...
حالا چند تا درس که از اینا می تونیم بگیریم:
۱-نمی تونیم دیگران را مجبور کنیم که ما را دوست دارند....
۲-می تونیم طوری رفتار کنیم که مردم عاشقمون بشن...
۳-خودمونو با دیگران مقایسه نکنیم...
۴-با عادت کردن به بخشندگی دیگران را ببخشیم...
۵-فقط چند ثانیه طول می کشه تا زخمی در قلب کسی که دوسش داریم ایجاد کنیم ولی سالها لازمه که اون جراحت خوب بشه(التیام یابد....)
۶-انسان ثروتمند کسی نیست که دارایی زیادی داره کسی که کم ترین خواسته و نیاز رو داره ثروتمنده...
۷-مهم ترینش:خودتونو ببخشید....
خوب دیگه بسه...تعطیلات خوش بگذره...
نوشته شده در جمعه 18 اسفند 1385 و ساعت 07:03 ق.ظ توسط : ....
ویرایش شده در - و ساعت -
©
سلام به همه...
مهندسان عزیز روزتون مبارک...البته نیمچه مهندسا....ایشالا سال دیگه بعد از خوردن شیرینی فارغ التحصیلیتون به سلامتی می شین یه مهندس کامل...
تا حالا با لغتنامه ی مهندسا آشنا بودین؟؟؟؟؟اگه نه مطلب زیرو بخونین...
راستی تا یادم نرفته معذرت...مثل اینکه خیلی تند شده بود
چاشنیش زیاد بود....
نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1385 و ساعت 04:02 ق.ظ توسط : ....
ویرایش شده در - و ساعت -
©
سلام به همه
چرا شماها هیچ کدوم آپ نمی کنید
؟؟؟؟؟؟؟
بعضیا که تازگیا آپای خفن خفن می کنند و زدند تو تریپ باکلاسی
..گناه داریم به خدا
بعضیا هم كه اساسی سر دو راهی موندنو حسابی سرشون شلوغه
بعضیا هم كه فقط سرشون تو كتابه و درس می خونن
اون دو تا بعضیا را كه بی خیال...خودم حسابشونو می رسم

خوب دیگه بستونه...گناه دارین...حالا به قول بعضیا یه چیزی بلم كه جوونا خوششون بیاد
...
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی
حالا یه چیز دیگه :
گفت :۵ وارونه چه معنا دارد؟
خواهر كوچكم این را پرسید
من به او خندیدم
كمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار و درختان دیدم
باز هم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد
آنقدر خنده بَرَم داشت كه طفلك ترسید ، بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم بعدها وقتی غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بی گمان می فهمی۵ وارونه چه معنا دارد.
از دست بچه های امروزی.....
لوس نشین دیگه...پاشین بیاین....حداقل نظر بدین...امیدوارم كه به همه ی آرزوهای كوچیك و بزرگتون برسین...موفق باشین...بای

نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1385 و ساعت 12:02 ب.ظ توسط : ....
ویرایش شده در پنجشنبه 3 اسفند 1385 و ساعت 05:02 ق.ظ
©
رو این کلیک کنید
نوشته شده در چهارشنبه 4 بهمن 1385 و ساعت 07:01 ق.ظ توسط : ایمان
ویرایش شده در - و ساعت -